تبليغاتX
تنهایی و عشق و خدا
نهادن یکی سنگ بر مزار نبوغم ....
 

دردای ما انگار تموم نمیشن  خوب نمیشن زخمای تشویش ما ....

 

خیلی خالی شدم  از همه چی

وقتی فکر میکنم میبینم آخر انگیزه ها همش پوچه

شرطی شدم سالی یه بار بیام اینجا  ۴ تا کلمه بنویسم  ۴ نفر هم بیان بگن زیبا بود به ما هم سر بزن

هیچی  .....  کلا باید بیخیال همه چی شد ...

زمستون و دوست ندارم  

چون بارون میزنه 

یادم میاره  که همه آرزوهات یه روزی شسته میشن  میرن تو جوی آب  بعد هم فاضلاب

یادم میاره باید زیرش سرتو خم کنی خودتو  جمع کنی  .نمیتونی سرتو بالا بگیری و زیرش قدم بزنی

الانم نمیدونم واسه چی دارم اینا رو مینویسم 

که چی بشه ؟؟ هیچی 

ما رفتیم تا دلتنگی های سال بعد ....

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آبان 1390ساعت 9:2  توسط آرمین   | 

 

یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد

نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد

راهی نروم که بیراه باشد

خطی ننویسم که آزار دهد کسی را ....

 

چند روزه دلم خیلی تنگه

احساس سرگیجه کنار چند تا دیوار که دائما باهاشون برخورد میکنی

چند روزیه دلم واسه ناصر عبداللهی هم تنگ شده

پنجمین سالگردشه

چقدر آدما غریب میان و میرن 

دلم گرفته  اما 

تنها دل ما دل نیست ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آذر 1389ساعت 1:13  توسط آرمین   | 


آنقدر آرزوهایم را به گور بردم که دیگر برای جسدم جایی نیست !!!

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم مرداد 1389ساعت 9:5  توسط آرمین   | 

 

به قول یه دوست

وقتی برای هیچ کسی نمیتوانی بخوانی و بنویسی

 

دانلود   با لینک غیر مستقیم

Milade Nahs  دانلود با لینک مستقیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1389ساعت 8:24  توسط آرمین   | 

عده ای میگویند آخره وسعت عشق آنجاییست که منو تو ما شود

ولی من میگویم ما شدن اول راه منو توست .

میخواهم تو فقط باشی و بس !!!

منو تو یک نفریم ....

 -----------------------------------------

 

با تو ام ای لنگر تسکین!

ای تکان های دل!

ای آرامش ساحل!

با تو ام ای نور  . ای منشور!

ای تمام طیف های آفتابی !

ای کبود ارغوانی!

با تو ام ای شور !  ای دلشوره ی شیرین!

با تو ام ای شادی غمگین !   با تو ام  ای غم!

غم مبهم  !  ای نمیدانم !

هر چه هستی باش !    اما کاش !

نه ! جز اینم آرزویی نیست !

هر چه هستی باش .  اما  باش !!!

 

بعد یک سال اومدم تا دوباره برم...  هه

یه خواب زمستونی ...

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم بهمن 1388ساعت 14:40  توسط آرمین   | 

هیش !!!
 
خلوتمو به هم نزن
 
بی سرو صدا بیا تو  
 
اصلا واسه چی بیای ؟ دنبال چی میگردی؟ تو هم میخوای مثل همشون بیای و بری؟
 
بابا هیچ چی نیست اینجا
 
ایناهاش تاریکی . یه مرد . آتیش سرخ سیگار و ۲ تا چشم که تو تاریکی دارن بهم زل میزنن
 
چیه ؟  انتظار داری بازم شعر عاشقونه واست بخونم ؟
 
بابا بس کن این فلسفه بافیا رو 
 
سیگار؟
 
اوه یادم رفته بود سیگار به کسی تعارف نکنم
 
چرا نمیشینی؟  بیا اینجا روبروی خودم بشین !  
 
ههه اینو نیگا خودش سیگار داره کلک 
 
<هوووووف> چه جالب تو تنها کسی هستی که وقتی تو صورتش فوت میکنم چشاشو نمیبنده
 
<هههههی> خسته شدم  میفهمی ؟  د نمیفهمی دیگه   فقط بر و بر  من و نگا میکنی 
 
پاشو برو دیگه با تو هم حال نمیکنم
 
یه دستمالی چیزی این دورو برا نیست ؟؟ این آیینه هم کثیف شده... !!!!
 
 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 22:46  توسط آرمین   | 

 

من این پایین نشستم  سرد و بی روح

تو داری میرسی به قله ی کوه

داری هر لحظه از من دور میشی

ازم دل میکنی  مجبور میشی

 

تا مه راه و نپوشونده نگام کن

اگه رو قله سردت شد صدام کن

یه رنگ مرده از رنگین کمونم

من این پایین نمیتونم بمونم

 

منم اون که تورو داده به مهتاب

کسی که روت و می پوشونه تو خواب

کسی که واسه آغوش تو کم نیست

میخوام یادم بره دست خودم نیست

 

تا مه راه و نپوشونده نگام کن

اگه رو قله سردت شد صدام کن

یه رنگ مرده از رنگین کمونم

من این پایین نمیتونم بمونم

 

تا مه راه و نپوشونده نگام کن.....

+ نوشته شده در  جمعه ششم دی 1387ساعت 16:58  توسط آرمین   | 

انگار مدتی است که احساس میکنم  

خاکستری تر از دو سه سال گذشته ا
م

احساس میکنم که کمی دیر است

دیگر نمیتوانم هر وقت خواستم

در بیست سالگی متولد شوم .انگار فرصت برای حادثه از دست رفته است

فرصت برای حرف زیاد است
اما
اما اگر گریسته باشی ...
آه
مردن چقدر حوصله میخواهد

با این همه تفاوت احساس میکنم که کمی بی تفاوتی بد نیست

امضای تازه ی من دیگر امضای روزهای دبستان نیست
ای کاش
آن نام را دوباره پیدا کنم

ای کاش آن کوچه را دوباره ببینم

آنجا که ناگهان

یک روز نام کوچکم از دستم افتاد و لا به لای خاطره ها گم شد ....

آنجا که یک کودک غریبه

با چشمهای کودکی من نشسته است

از دور

لبخند او چقدر شبیه من است !

آه ای شباهت دور ای چشمهای مغرور !

این روزها که جرئت دیوانگی کم است

بگذار باز هم به تو برگردم !

بگذار دست کم

گاهی تو رو به خواب ببینم !

بگذار در خیال تو باشم

بگذار ...
بگذریم!

این روزها

خیلی برای گریه دلم تنگ است !

یک سال دیگر هم سپری شد



+ نوشته شده در  شنبه دهم فروردین 1387ساعت 6:38  توسط آرمین   | 

 

تموم شد ترانه
به پايان رسيدم
اگر گريه كردم
اگر دل بريدم

تموم شد ترانه
قلم را شكستم
به كنجي خزيدم
به ماتم نشستم

نوشتم سكوتو
صدا ميشنيدي
به هر خط شكستم
تو گفتي نديدي

مي تونستي از تب
ترانه بسازي
دلي رو كه بردي
دوباره ببازي

مي تونستي ماهو
به خوابم بياري
رو پيشوني شب
ستاره بذاري

اگر بي اجازه
تو شعرم نشستي
چرا دل بريدي
چرا دل نبستي

تموم شد ترانه
چشات غرق خوابه
سوال من از تو
هنوز بي جوابه

تموم شد ترانه
به پايان رسيدم
اگر گريه كردم
اگر دل بريدم

تموم شد ترانه ....

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم فروردین 1386ساعت 10:8  توسط آرمین   | 

 

می شد از بودن تو عالمی ترانه ساخت
کهنه ها رو تازه کرد از تو یک بهانه ساخت
با تو می شد که صدام همه جارو پر کنه
تا قیامت اسم ما قصه ها رو پر کنه
اما خیلی دیر دونستم تو فقط عروسکی
کور و کر بازیچه باد مثل یه بادبادکی
دل سپردن به عروسک منو گم کرد تو خودم
تو رو خیلی دیر شناختم وقتی که تموم شدم
با یه دست رفیق دستام نه شریک غم بودی
واسه حس کردن درد هام خیلی خیلی کم بودی
توی شهر بی کسی هام تو رو از دور می دیدم
تا رسیدم به تو افسوس به تباهی رسیدم
شهر بی عابر و خالی شهر تنهایی من بود
لحظه شناختن تو لحظه تموم شدن بود
مگه می شه از عروسک شعر عاشقونه ساخت
عاشق چیزی که نیست شدروی دریا خونه ساخت

                                          برای او که  کاخ  ارزوهایم  را  فرو  ریخت.....

!!!


+ نوشته شده در  سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 20:21  توسط آرمین   |